آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 14 بهمن ماه سال 1388
یه روز افتابی توی زمستون سرد

با درود 

من خوبم،امیدوارم شمام عالی باشین 

روزگار بیشه سرم بد نیست 

روستامون یه دهیار داره (آقای عبدی) 

اینو گفتم چون می خوام بگم این مرد خیلی داره زحمت می کشه 

باید بهش خسته نباشید گفت 

این روزا واسه تمیزی محل خیلی زحمت می گشه،از یه کارشم خیلی خوشم امد،داره راه های درست دفعه زباله رو به محلیا اموزش می ده،درست واسه شما ممکنه چیزه تازه ای نباشه اما واسه روستایی یه چیزه تازه ست که اجراش خیلی واسه روستامون مفید. 

برای من راستش نوع حرکتش و نوع وارد شدنش به این مسئله جالب بود، 

اموزش 

من اعتقاد دارم اگه به کسی یا جامعه ای اگه می خوای کمک کنی بهترین کمک اموزشه،حالا هر کاری باشه 

خوشحال میشم شمام نظرتونو در مورد اموزش به من بگین 

حالام بریم سره عکسایه روزمون  

 

به ترتیب لیمو،پرتغال خونی،دارابی 

 

 

 

اینم گل درختی که اول پاییز باز میشه و اخر تابستون میوش میرسه 

 

یه عکس در خاستی 

 

گلی که فصل نمیشناسه،وقت یارش خوشحال وپر حرارته،لباشو به سمتش باز می کنه 

 

توجه      توجه 

این عکس فتوشاپ نیست  

اختتامیه پایانی یه روز عالیه

 

 

همیشه ایرانی شاد باشیدو سر بلند 

بدرود

شنبه 28 آذر ماه سال 1388
شرمندگی

بادرود  

از اینکه این همه دیر کردم شرمندم 

یه خورده مشغول درسایه دانشگاهمم 

از همگی معزرت می خوام 

یه دلیل دیگه که زود زود اپ نمی کنم واسه اینه که کیفیت دوربین مبایلم پایین امده 

با این حال ببینین و لذت بببرین 

 

اینم هدیه به همه ی عاشقایه دنیا که دوست دارن خبری از معشوق بگیرن 

 

اینم یه راز بقا که جلو چشمام اتفاق افتاد 

 

اینم یه عکس از تو ماشین در حال حرکت از بام ایران 

 

ببینیم از رشته کوهایی که رستم دستان ازش گذشت تا به جنگ دیو سپید بره  

 

 

خوب امیدوارم لذت برده باشین 

درود می فرستم به همه 

بدرود

پنجشنبه 2 مهر ماه سال 1388

بادرود

امید به اینکه حالتون خوب خوب باشه

هر چی فکر کردم یه عنوان خوب پیدا کنم نشد

خودتون یه فکری واسش بکنید

می دونم از من نا امید شدین و فکر کردین دیگه اپ نمی کنم

اما چه کنم دست خودم نیست سرم بدجوری شلوغ بود

اوایل گرفتار انتخاب واحد،بد یه مهمون عزیز از شیراز،بعدشم امدن عمو و خالم از تهران

امروز دیگه یک کم ازاد شدم تونستم بیام اینجا

چند وقت پیش از سر اجبار چون جایی بودم که کاری نبود بکنم  به E book که تو مبایلم بود یه  نگاه انداختم

یادم بود که رباعیات خیام تو مبایلم بود خیلی وقتم بود که می خواستم بخونم اما وقت نمی شد

رفتم تو کاربردهای مبایل و بازش کردم و شروع کردم به خوندن

تو این چند بیتی که خوندم چندتاش برام جالبتر از بقیه بود

برای شمام می گذارم

بخونید و برام نظر بذارین

گویند کسان بهشت با حور خوش است

من میگویم که  آب انگور خوش است

این نقد بگیرودست از آن نسیه بدار

کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

گویند مرا که دوزخی باشدو مست

قولیست خلاف دل در آن نتوان بست

گر عاشق ومیخواره به دوزخ باشند

فردا بینی بهشت همچون کف دست  

من هیچ ندانم که ماآنکه سرشت 

از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت 

جامی وبتی و بربطی بر لب کشت 

این هر سه مرا نقدو ترا نسیه بهشت

ممنون می شم نظراتتونو برام در این مورد بگین هرچی که به ذهنتون می رسه

بریم سر عکسا تا یکم ببنید چه خبر بوده اینجا

البته اینبار اخبارش درمورد دیر امدنای منه

این از جنگل های مصنوعی بیشه سر

دو سه سال قبل یه طرحی بین مردم امد که تو زمیناشون درخت بکارن و اون درختارو بعد پنج سال به شرکتای چوب بری یا تولید کاغذ بفروشن

سود خوبی داره واسه همین جنگلای کوچیک زیادی تو این منطقه به دنیا امده

اینم یکیشه 

 

اینم مهمون عزیزم از شیراز 

خوب به علت مطلوب بودن آب و هوای شمال برای خواب ایشونم از شش روزی که اینجا بودن چهار روزش رو خواب تشریف داشتن 

 

زیراب زنی رو حال کردی داداشی 

یه روزم با همین مهمون عزیز یا بهتر بگیم داداشی 

رفتیم دیکس زنی که با صحنه فوق العاده  زیبایی روبه رو شدیم 

 

خوب این همه لکه سیاه به نظرتون چیه؟؟؟؟؟  

گنجشک،کلاغ،شکرون(این پرنده دوبرابر اندام گنجشک داره،این اسمی که گفتم به مازندرانی)خوب تمام حدساتون فکر کنم اشتباهه،اینا شاهین هایی بودن که داشتن  به بچه هاشون پرواز کردنو  یاد می دادن 

یه روزم رفتیم کوه جاده شیخ موسی که حسابی به ما خوش گذشت جاتون خالی اما در یه مورد بهتون پیشنهاد می کنم اگه هوس کردین این جاده رو برین با آدمایی که از ارتفا می ترسن یا جون دوستن نرین،چون ما این اشتباهو کردیم و از اول تا اخرش دهن مارو .....  کرد 

این شخص باشخصیت پسر خاله مهدی گل ماست که الانم پیشم نشسته وریگ تحویل دنه (یعنی می خنده) 

 

اینم منم. تا باورتون بشه ما اونجا بودیم و فتوشاپ نیست 

 

اینم دو تا عکس از گل ها ی کوهی  

اینم یه عکس از رودخونه ای که ما از وسطش بدون وجود پل  با ماشین رد شدیم 

  

اگه یه دقت به عکس شاهین ها بکنین،نشون میده خیلی وقته ما برنجامونو درو کردیم اما اون جا بخاطر سردی هوا هنوز برداشت نکردن 

 

براتون چندتا عکس خوشگل دیگه می گذارم تا دلتون یکم بازبشه 

راستی یادم رفت ما اینقدر بالا رفتیم که رسیدیم وسط ابرها  

 

 

 

خوب برگردیم به بیشه سر  

اینم اقا مهندس کشاورزی ما که اینبارهم یه نو آوری دیگه کرده 

 

اختتامیه هم با یه غروب دل چسب 

 

بدرود

   1      2      3      4      5      6      7      >>